اِفاضاتی از زندگانی مَن

[.به شما ارزانی]

اِفاضاتی از زندگانی مَن

[.به شما ارزانی]

خب؟

نجّار | جمعه, ۱۸ تیر ۱۳۹۵، ۰۳:۳۸ ق.ظ

موضوع یک چیز است.من تا نتوانم حال خودم را یک "حالِ خوب" کنم،نمی توانم بیایم و در مورد وقایع دنیا چیزی بنویسم.نمی توانم بگویم خوب شد که فلان کشور از بیسار کشور برد.فِلان شهر هوایش آن گونه است به دادش برسید.فِلانی مرد.کاش نمی مرد یا روحش شاد.روح من شاد نیست و من نمی توانم برای شادی روح کسی دیگر دعا کنم.شما بگویید خودخواه است.خب؟ 

×آخی! لحن بزرگونه.لحن اَخباری.حتی از اینم فراری ام.تا چی بشه؟تا به حقیقت نزدیک تر باشم.ولی نیستم.

  • نجّار

تناقضات-یک

نجّار | پنجشنبه, ۶ خرداد ۱۳۹۵، ۰۳:۲۳ ب.ظ

شیشه‌ی نوشابه سیصد سی سی رو از زیر تخت میارم بالا و در حالی که انتظار داشتم هنوز یه خرده تهش باشه، میبینم نیست؛قبلش داشتم می خندیدم به جواب یه بچه چهارساله به یه آدم بزرگ که ازش پرسیده بوده،" نی نی من کیه؟ "اونم نه گذاشته و نه برداشته گفته بوده" پدرجدته" و اصلا برای اینکه کامل کنم، در واقع برای اینکه شادیمو کامل کنم، اقدام به برداشتن نوشابه سی صد سی سی کرده بودم ولی خب زد تو ذوقم. 

مثه همیشه باز تصمیم می گیرم که بنویسم از زندگیم، خوب یا بد، بنویسم؛ حتی اگه خلا مطلق بوده اون روز و ساعتم بیام و اشاره کنم که امروزم مثه n روز سابق "هیچ" کاری نکردم و حس می کنم که این برام جذاب‌تر خواهد بود تا اینکه این هیچ کاری انجام ندادن رو جایی ثبت نکنم.اینطوری حداقل یه هیچ دارم که از خلا کامل برام بهتره. البته اینو دارم الان میگم، شاید و به احتمال خیلی زیاد حتی، اون موقعی که بیام و ببینم که کلی هیچ ثبت شده، غصه می خورم بابتش؛قطعا، ولی اگه که ثبت نکرده بودمشون فکر می کنم که لابد یه کاری داشتم به هر حال،اینقدا هم علاف و تباه نبودم که بیام بنویسم "هیچ" و برم. 

پس الان چیکار کنم. نمیدونم. برم به بقیه‌ی تناقضای حال و آیندم فکر کنم و آخر سرم باز دوباره هیچ کاری نکنم و به هیچ نتیجه‌ای هم نرسم. /


×بشنوید،مرا رها مکن از سالار عقلی عزیز. سخت بود که بگم عزیز. ولی سعی می کنم کنار بیام باهاش. 

  • نجّار

The Revenant

نجّار | جمعه, ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۲:۲۱ ق.ظ


راستش کول ترین و درست ترین حرکتِ این فیلمو؛این دوستمون انجام داد.


توضیح اضافه:به نظرم،تاکید کنم،به نظرِ من،فیلم؛داستان و قضیه یِ بدیع و خاصی نداشت،صرفاً از لحاظ فنّی قابل توجه بود.بازیا هم خوب بود.

  • ۰ نظر
  • ۱۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۲:۲۱
  • نجّار

بی عنوان./

نجّار | پنجشنبه, ۹ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۱:۰۶ ب.ظ

من الان بیست و یک سالمه،و هیچ هنری،هیچ توانایی،هیچ علمی،هیچ نکته ی مثبتی تویه خودم نمی بینم.از زندگیم لذت نمی برم،به شدت درگیرم با خودم،و گیج و سردرگم.ثبات خاصی ندارم،در واقع اصلا ثبات ندارم.دوستی ندارم.و کلی کلی کلی امکانات و نعمت در اختیارم هست،که هیچ استفاده ای ازشون نمی کنم،جزء بدی در حقشون.و به نظرم به شدت منطقی میاد که اکسیژنی رو که مصرف می کنم هم حق خودم ندونم.و واقعا نمی دونم.و شرم دارم.خیلی خیلی زیاد.

  • ۳ نظر
  • ۰۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۰۶
  • نجّار

«خوب»

نجّار | شنبه, ۲۱ فروردين ۱۳۹۵، ۱۰:۰۸ ب.ظ


«خوب؛خوب تر از خوب»

  • ۰ نظر
  • ۲۱ فروردين ۹۵ ، ۲۲:۰۸
  • نجّار